حسين مروج

500

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

شتر مىبستند مانند مشك آب و آفتابه و غيره . موارد استعمال : در صورت شرط ، معاليق به عهدهء موجر است . طلبة الطلبه ، كتاب اجاره معاملات - احكامى است كه نظر شارع مقدس اسلام از وضع آن‌ها اصلاح امور مربوط به زندگى دنيوى انسانها مىباشد مانند بيع و شراع و اجاره و غير . كشّاف ؛ ترمينولوژى حقوق موارد استعمال : در كتاب « قواعد » شهيد آمده است معاملات در جهت حفظ نفس و مال مشروعيت يافته‌اند . قواعد ، ص 4 معاملة - با ديگران معاشرت كردن . معجم لغة الفقهاء در فقه مقصود از آن مساقات است . موارد استعمال : به مساقات معامله نيز گفته مىشود . جواهر الكلام ، ج 27 ، ص 50 معاوضات إجباريّة - معاملاتى كه طرفين معامله و يا يكى از آن‌ها شرعا ملزم و مجبور به انجام آن باشند و اذن آنها معتبر نباشد . موارد استعمال : در معاوضات اجباريه فقط اجازهء شارع معتبر است ، اجازهء مالك ضرورت ندارد . شرح لمعه ، كتاب حدود معبر - چيزى ( مانند پل ) كه روى نهر مىگذارند و از آن عبور مىكنند . مجمع البحرين موارد استعمال : كسى كه نذر كرده پياده تا بيت الله برود در معبر روى پا مىايستد و رد مىشود . الكافى ، ج 7 ، ص 455 معتاد - 1 ) كسى كه دوبار مرتكب امرى شده و در مرتبه سوم است ؛ 2 ) كسى كه در عرف مردم به آن گفته شود كه فلان ، معتاد فلان امر است . موارد استعمال : بنابر قولى معتاد قتل ذمى قصاص مىشود . شرح لمعه ، كتاب قصاص معتزلة - فرقه‌اى از فرق اسلامى است كه طرفداران و اصل بن عطا مىباشند . موارد استعمال : مرتكبين گناهان كبيره بنابر قول معتزله نه كافرند و نه مسلمان . كشّاف معتق - كسى كه برده آزاد كرده و يا مىخواهد آزاد كند . طلبة الطلبه ، كتاب اعتاق موارد استعمال : در صحت اعتاق بلوغ معتق شرط است . شرح لمعه ، كتاب عتق معتق - مال اصلاح شده . در عرف فقها ، برده آزاد شده را گويند . موارد استعمال : اگر صاحب برده در حال خطاب به آن بگويد « يا معتق » برده آزاد مىشود . شرح لمعه ، كتاب عتق معتكف - مسجدى كه در آن اعتكاف انجام مىشود . موارد استعمال : خروج از معتكف اعتكاف را باطل مىكند . شرح لمعه ، كتاب صوم معتوه - كسى كه عقل او كامل نيست . بنابر قولى جنونى است كه از كودكى باشد . حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : بنابر قولى حدّ زنا بر معتوه و معتوهه جارى مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود معدم - شخص فقير و بىچيز ، در مقابل ملئى استعمال مىشود . موارد استعمال : عده‌اى كفالت نمايند مبنى